۰

سردی حرف گلو

شعر و دلنوشته

سردی حرف گلو

اینقدر در پشت درهای بسته، با دلم مذاکره میکنم ،که برای دیدنش به توافق برسم.

چند دقیقه ای در حیاط دلم می نشینم و ریزش برگها را نظاره گرم،به فکر فرو می روم،که دنیا در سرماست .در ایران ما شب یلدا گذشت دل به سرمای استخوان سوز زمستان دادیم.در آن طرف دنیا کریسمس هم  در پیش روست،دنیا سرد است،برف، کولاک و... .با این ذهن قاصرم نمی دانم در جهان اسلام وضعیت هوا چگونه است؟،سرد است یا گرم؟،اما مگر می شود سرما نباشد،چطور می شود بیشتر کشورها در سرماهستند و آن وقت،جهان اسلام در گرما باشد؟.

شاید بعضی از کشور های اسلامی  در زیر دلارهای نفتی گرم می شوند.دلارهایی که روزانه از فروش بشکه های نفتی به دست می آید.دلارهایی که سرما را تبدیل به گرما وگرما را تبدیل به سرما میکنند.ای دل سادی من مگر خبر نداری که بعضی از این کشور ها که نام اسلام دارند به زیر لایه های چند تایی دلار خوابیده اند ودستگاه گرمایشی این کشورها بشکه بشکه هایی است که کمتر از 40دلار به فروش میرسد.که اگر من هم بودم گرمم می شد واگر حرارت بدنم از 40درجه بالا تر میرفت،جنونم،شور و شوقم،دیوانگی ام،بیشتر می شد.بشکه ها را کمتر از 40 دلار می فروختم،کودک کشی میکردم،از حرارت داغم ازعرقهای بی غیرتی روی پیشانی ام از گرمای ملت نفت خورم داعشی پرورش می دادم،گرما را تبدیل به داعش میکردم  واین فرمولی است که در کشور هایی  جهان اسلام  برخلاف اصل اسلام از آن استفاده می کنند و تنها مزیت نفت را رنگ سیاه آن دیده اند.واحتمال هم داشت که بشکه ها را مفتی می فروختم تا اصلانیت قاعده ثابت بماند.

در جهان اسلام گرما در اوج سرمای جهان است.بعضی از کشور های اسلامی با صدور نفت به جهان منطقه ای گرم هستند.ولی نمی دانم چگونه است که با صدور نفت به جهان دنیا نیز گرم نمی شود؟!.دنیا را کولاکهایی  چون کشتار خون فرا گرفته است،گولوله هایی که در گلو پرتاب می شون،دنیا را گرم کرده است.دنیا سرگرم خونهای کودکانیست که به شوق شومینه های بی مغزشان گرم می شود.دنیا را گلوله ای گرم ، که به سمت گلوی صغیری پر تاب  می شود گرم کرده است و خون در گلو و بغض در گلو و صدای عدالت خواهی در گلو  سرد است  وکسی صدایی از گلوی بریده نمی شنود واین است معنای سرد گرم زندگی  وهمراه سرد گرم زندگی بودن.مگر خداوند در قرآن نفرمود در موقع جنگ با خردسالان وکودکان پیران ،زنان کاری نداشته باشید.این است قرآنی که ادعای خواندنش را دارید؟!!.به دور کعبه می گردید ،مخالف کعبه قدم بر می دارید؟!!.حال دیگر شرب خمرتان با دشمنان است،نمازتان رو به کعبه؟!!.توقعی نمی رود وقتی اَّمن ترین حرم الهی را نا اّمن کنید، بعید نیست که دنیا را هم  نا امن می کنید.

خفت است که به دست پیر خمین در دنیا بیداری اسلامی رواج پیدا کرد ولی در ریاض بیداری خاموشی رواج پیدا کرده است،یا بهتر بگوییم خاموشی اسلامی.

سلام بر منا ،سلام بر بت شکن زمانم.میدانم او سفید پوش قدم بر کعبه می گذارد.انا بقیه الله تو مرا،ذهنم را هوشم را به یاد رسول خدا می اندازد ،رسولی که رسالتی داشت تا جهالت را از مردم بردارد. به یمن اسم اعظمت وبه دلداگی یارانت ظهور کن وابرهای تیر تار را درافق چشم ما به ابری باران زا تبدیل کن.ای رسول ما ،عرصه زندگی ما نیز مانند عرصه زمان شما است. آما تعریفها فرق می کند، برای زمان شما می گفتند دوره ی جاهلیت حال می گویند جاهلیت مدرن.از جامعه چرکین شده ی ذهنم به دست غرب، باز هم می فهمم که در این زمان هم باید محمدی ظهور کند.ای رسول ما آیا این بنده ات دروغ می گوید،که جاهلیت زمان من هم از زمان شما بیشتر نباشد کمتر نیست؟.اگرشما قدم برکعبه گذاشتید،اگر مردم جاهل را منع از زنده به کور کردن دختران کردید.حال نیز عده ای چه بد رسم جهالت را پیش گرفته اند،هرچند دیگر دختران را زنده کور نمی کنند بلکه مردگان را از قبر ها بیرون می کشند.دیگر دختران را زنده به کور نمی کنند بلکه به آنها نهایت احترام را در جهاد نکاح می گذارند، دیگر دختران را زنده به گور نمی کنند، بلکه کودکان صغیر را به گلوله اسلحه می بندند ودیگر حرفی  برای کور کندن آنان نمی رسد واین از زنده به گور کردن بدتر است که گلوی اسلحه ها نیز از شمارش قربانیان افتاده است.

در مکتب عشق شما از سخن شما یاد گرفتم که نباید در زمان فتنه به کسی سواری داد وکسی از من ایراد نگیرد که این خطبه ی نهج البلاغه است چرا از رسول خدا صلی الله علیه واله نقلش می کنی  که این دل سودا دیده ام در جواب می گوید،من از باب(انا مدینه العلم وعلی بابها) اینرا نقل کردم ،بماند که مقصود اصلی ام چیز دیگری ست وآن اینکه در قرآن خدای قدیم بیان نموده است که اهل تورات که به کتاب خود عمل نمی کنند مانند حماری می مانند که باری از کتاب داشته باشند وبه آنچه می خوانند عمل نکنند.حال می گویم که ای رسول خدا اهالی تورات سوار عده ای دیگر شده اند به زبان نوجوانی ام که شوق مزاح دارد ولی این حرفمم  نشانه ی بکاست می گویم که،حمار ها سوار حمارها شده اند.

جالب است برای این دل بی تابم،که مانده است بداند که آخر داستان خداوند چگونه تمام می شود.اگر قرار است که امام آخرم از میان مردمانی ظهور کند که تیزی زبانشان وگلوله های وجودشان برعلیه آن است،ظهور کند و جالب تر اینکه  در کتابهای تاریخی خوانده ام که وقتی یهودیان با خبر شدند که قرار است پیامبر آخر الزمانی از مدینه ظهور کنند، سالها قبل ازآمدن پیامبر به مدینه رفتند.  حال نیز یهودیان زودتر از ما به کعبه رفته اند یا بالاتر از این آنها به سرار سر جهان رفته اند تا آن رسول دل ساز را ناساز کنند،برای دلهای مردگان کعبه سازی کنند خوانده ام و می گویم تا بیشر بدانیم  مرده از نگاه قرآن آن نیست که حرکت نکند ،نفس نکشد مرده آن است که جاهل باشد،با زبان جوانی ام واضح تر بگویم (من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه).اما یهودیان کور خوانده اند،زیرا از منطق ماست که از دل دربارفرعونیان، موسی را بیرون می آوریم ،منطق ما آن است که میفرماید(والمکروا و مکرالله والله خیر الماکرین).منطق ما منطق حسین بن علی است که وقتی خون گلوی علی اصغر را به آسمان پرتاب کرد دیگر زمین نیامد.ومنطق ما آیه آیه های قرآنیست که میفرماید(وهو علی کل شءی قدیر).منطق ما  وجواب داستان خداوند که نمیدانستم پایانش چه می شد این کلام است که می فرماید (صدق الله علی العظیم).

رضا محمدی سلطان ولایت.

 

تا الان چندنفر نظر دادن؟ (۰)
وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ

رهپویان ولایت منتظر دیدگاه شما دوست عزیز می باشد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی