rahpouyan.blog.ir پایگاه اطلاع رسانی کانون رهپویان ولایت

پایگاه اطلاع رسانی کانون فرهنگی هنری

لعنة الله علی القوم الظالمین
شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۲۰ ق.ظ


و باز براى تأکید بیشتر مى فرماید: «و ما این قوم با ایمان را از عذاب شدید و غلیظ رها ساختیم» (وَ نَجَّیْناهُمْ مِنْ عَذاب غَلیظ).
جالب این که: قبل از آن که مجازات افراد بى ایمان و یاغى و ستمکار را بیان کند، نجات و رهائى قوم با ایمان را ذکر مى کند، تا این پندار پیدا نشود که به هنگام عذاب الهى طبق ضرب المثل معروف، خشک و تر با هم خواهند سوخت; چرا که او حکیم است و عادل، و محال است که حتى یک فرد با ایمان را در میان انبوهى بى ایمان و گناهکار مجازات کند.
بلکه، رحمت الهى این گونه اشخاص را قبل از درگیر شدن در مجازات، به محل امن و امانى منتقل مى سازد، چنان که دیدیم قبل از آن که طوفان فرا رسد، کشتى نجات نوح آماده بود، و پیش از آن که شهرهاى «لوط» در هم کوبیده شود، شب هنگام «لوط» و تعداد معدود یاران با ایمانش، به فرمان الهى خارج شدند.
در این که جمله «نَجَّیْنا» (رهائى بخشیدیم) چرا در این آیه تکرار شده، تفسیرهاى گوناگونى وجود دارد:
بعضى معتقدند: «نَجَّیْنا» در مرحله اول اشاره به رهائى بخشیدن از مجازات دنیا است و در مرحله دوم رهائى از عذاب آخرت است، که با توصیف به غلیظ بودن نیز کاملاً سازگار است.
بعضى دیگر به نکته لطیفى اشاره کرده اند که: چون سخن از رحمت الهى به میان آمده، اگر بلا فاصله کلمه عذاب تکرار مى شد، تناسب نداشت، رحمت کجا و عذاب غلیظ کجا، لذا «نَجَّیْنا» بار دیگر تکرار شده، تا میان این دو فاصله بیفتد و چیزى از شدت عذاب و تأکید روى آن کاسته نشود.
این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که، در آیات قرآن، در چهار مورد «عذاب» توصیف به «غلیظ» شده است(1) که با دقت در آن آیات، چنین به نظر مى رسد: عذاب غلیظ مربوط به سراى دیگر است مخصوصاً آیات سوره «ابراهیم» که در آن اشاره به عذاب غلیظ شده است با صراحت، حال دوزخیان را بیان مى دارد. و باید هم چنین باشد; چرا که هر اندازه عذاب دنیا شدید باشد، باز در برابر عذاب آخرت خفیف و کم اهمیت است.
این تناسب نیز قابل ملاحظه است که، قوم «عاد» ـ چنان که در سوره «قمر» و سوره «حاقه» به خواست خدا خواهد آمد ـ افراد خشن، درشت و بلند قامت بودند، که اندام آنها به تنه درختان نخل تشبیه شده،(2) و به همین نسبت ساختمان هاى محکم، بزرگ و بلند داشتند، تا آنجا که در تاریخ قبل از اسلام مى خوانیم: عرب ها بناهاى بلند و محکم را به عاد نسبت مى دادند و مى گفتند «عادى»، لذا عذاب آنها نیز مانند خودشان غلیظ و خشن بوده است، نه تنها در جهان دیگر، در این دنیا نیز، مجازات آنها بسیار شدید و خشن بود، چنان که در تفسیر سوره هاى فوق خواهد آمد.
 
* * *

 
آنگاه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه مى کند: نخست این که، «آنها آیات پروردگارشان را انکار کردند، و با لجاجت، هر گونه دلیل و مدرک روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منکر شدند» (وَ تِلْکَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ).
دیگر این که، آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سرکشى در برابر پیامبران برخاستند» (وَ عَصَوْا رُسُلَهُ).
این که: «رُسُل» به صورت «جمع» بیان شده، یا به خاطر آن است که دعوت همه پیامبران به سوى یک واقعیت است (توحید و شاخه هاى آن) بنابراین، انکار یک پیامبر، در حکم انکار همه پیامبران است، و یا این که، هود آنها را به ایمان به انبیاى پیشین نیز دعوت مى کرد و آنها انکار مى کردند.
سومین موضوع این بود که: فرمان خدا را رها کرده «و از فرمان هر جبار عنیدى پیروى مى کردند» (وَ اتَّبَعُوا أَمْرَ کُلِّ جَبّار عَنید).
چه گناهى از این گناهان بالاتر، ترک ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جبّاران عنید.
«جبّار» به کسى مى گویند که: از روى خشم و غضب مى زند، مى کشد و نابود مى کند، و پیرو فرمان عقل نیست.
به تعبیر دیگر، جبّار کسى است که دیگرى را مجبور به پیروى خود مى کند و یا مى خواهد نقص خود را با ادعاى عظمت و تکبر ظاهراً بر طرف سازد.
و «عَنِید» کسى است که: با حق و حقیقت، فوق العاده مخالف است و هیچ گاه زیر بار حق نمى رود.
این دو صفت، صفت بارز طاغوت ها و مستکبران هر عصر و زمان است، که هرگز گوششان بدهکار حرف حق نیست، و با هر کس مخالف شدند با قساوت و بى رحمى، شکنجه مى کنند، مى کوبند و از میان مى برند.
در اینجا، یک سؤال پیش مى آید و آن این که: اگر جبّار معنایش این است، چرا یکى از صفات خدا در قرآن سوره «حشر» آیه 23 و سایر منابع اسلامى «جبّار» ذکر شده است؟
پاسخ این که: «جبّار» در اصل ریشه لغت یا از ماده «جبر» به معنى قهر و غلبه و قدرت است و یا از ماده «جبران» به معنى برطرف ساختن نقص چیزى است.
ولى «جبّار» چه به معنى اول باشد یا دوم در دو شکل به کار مى رود، گاهى به صورت مذمت، آن در موردى است که انسانى بخواهد کمبودها و نقائص خود را با «خود برتربینى» و تکبّر و ادعاهاى غلط جبران کند.
و یا این که بخواهد دیگرى را در برابر اراده و خواست دل خویش مقهور و ذلیل سازد.
این معنى، در بسیارى از آیات قرآن آمده، و با صفات مذموم دیگرى احیاناً همراه است، مانند آیه فوق که توأم با «عَنِید» ذکر شده و در آیه 32 سوره «مریم» از زبان «عیسى»(علیه السلام) پیامبر خدا مى خوانیم: وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبّاراً شَقِیّاً: «خداوند مرا جبار شقى قرار نداده است».
و یا، در حالات «بنى اسرائیل» درباره ساکنان ستمگر بیت المقدس مى خوانیم: آنها به موسى گفتند: إِنَّ فیها قَوْماً جَبّارین: «در این سرزمین گروهى ستمگر و ستم پیشه اند».(3)
اما، گاه «جبّار» از همین دو ریشه در معنى مدح به کار مى رود، و به کسى گفته مى شود که نیازمندى هاى مردم و نقائص آنها را جبران مى کند، و استخوان هاى شکسته را پیوند مى دهد، و یا این که، داراى قدرت فراوانى است که غیر او در برابر او خاضع مى باشند، بى آن که بخواهد بر کسى ستم کند، و یا از قدرتش سوء استفاده نماید، و به همین جهت، جبّار هنگامى که به این معنى باشد با صفات مدح دیگر همراه مى گردد، چنان که در آیه 23 سوره «حشر» مى خوانیم: الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبّارُ الْمُتَکَبِّر: «او فرمانرواى پاک و منزهى است که بندگانش هرگز از او ستم نمى بینند، و نگهبان و حافظ غیر قابل شکست و قدرتمند و برتر است».
روشن است، صفاتى همچون قُدُّوس و سَلام و مُؤمن، هرگز با جبّار به معنى ظالم و ستمگر، و متکبر به معنى خود برتربین سازگار نیست، و این عبارت به خوبى نشان مى دهد: جبّار در اینجا به معنى دوم است.
ولى، از آنجا که بعضى تنها پاره اى از استعمالات جبار را در نظر گرفته، و به ریشه لغت و معانى متعدد آن توجه نکرده اند، چنین پنداشته اند که به کار بردن آن درباره خداوند صحیح به نظر نمى رسد (و همچنین واژه متکبر) اما با در نظر گرفتن ریشه هاى اصلى لغت، ایراد برطرف مى شود.(4)
 

* * *

 
در آخرین آیه مورد بحث، که داستان هود و قوم عاد با آن پایان مى گیرد، نتیجه اعمال زشت و نادرست آنها را چنین بیان مى کند: «آنها به خاطر اعمالشان در این دنیا، مورد لعن و نفرین واقع شدند، و بعد از مرگشان جز نام بد و تاریخ ننگین از آنها باقى نماند» (وَ أُتْبِعُوا فی هذِهِ الدُّنْیا لَعْنَةً).
و در روز رستاخیز گفته مى شود: «بدانید که قوم عاد پروردگارشان را انکار کردند» (وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ عاداً کَفَرُوا رَبَّهُمْ).
«دور باد عاد، قوم هود از رحمت پروردگار» (أَلا بُعْداً لِعاد قَوْمِ هُود).
با این که کلمه «عاد» براى معرفى این گروه کافى است، در آیه فوق بعد از ذکر عاد، قوم هود نیز ذکر شده است، که هم تأکید را مى رساند و هم اشاره به این که این گروه همان کسانى هستند که پیامبر دلسوزشان «هود» را آن همه ناراحت و متهم ساختند، و به همین جهت از رحمت خداوند دورند.
 

* * *

 


1 ـ سوره ابراهیم، آیه 17 ـ لقمان، آیه 24 ـ فصلت، آیه 50 و آیه 58 همین سوره.
2 ـ قمر، آیه 20 ـ حاقّه،آیه 7.
3 ـ مائده، آیه 22.
4 ـ به کتاب «تاج العروس زبیدى» و «مفردات 1راغب» و تفسیر «مجمع البیان» و تفسیر «المنار» ذیل آیات مورد بحث و یا آیات آخر سوره «حشر» مراجعه فرمائید.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۹
رهپویان ولایت

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی